تبليغاتX
قدسیان آسمانی

 حرف دل را محرمي بايد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت   توسط دخترآسمونی 

همه جا خيمه عزا برپاست

اومده يا حسين محرم تو

پ.ن1:

محشری شد چون وضو سازد به خون
قبله اش عشق است و تسبیحش جنون
کربلا سجاده ی مولای عشق
روی دوشش آتشین شولای عشق
قدسیان آسمانی سوختند
چشم بر مولای محشر دوختند
پس به تکبیر در رکوع آمد به ناز
گفت یارب من حسینم در نماز
گویدش یارب ذبیح الله منم
پاره پاره قطعه قطعه این تنم

 

پ.ن2:دربلندي در حال حركت كه هستم سياهي هاي را از ذهن ميگذرانم كه بهانه يشان تويي بغضي به وسعت بودنم گلويم را ميفشارد همه با حزن و غم و اميد به استقبال ماه تو ميآيندو من اما...با ترس ...خودت خوب ميداني ترس از چه!!!

همه آنچه من از محرم ميدانم تشنه شهيدشدنت اصغر شش ماهه ات رقيه سه ساله ات دل خونه زينبت بي تابي ربابت و ...ان برادره با وفايت پسران دلاور زينب وحسنت تمام اين دانستن هاي كم من براي يك عمر گريستن كافي است .

تو گريه كن نميخواهي !!!تو آزادگي درس داده اي و چقدر كمند آنها كه از كربلا اين نكته را گرفته باشند امروز براي چشمان زيباي عباس گريه ميكنند درس تو اين بود؟....

 حجم تمام غمهاي عالم به اندازه ي غم يك ساعت زينب نيست پس كجاي كارم كه ميپندارم غمي بزرگ بر دلم نشسته؟!!!

پ.ن3: اگه هستم فقط واسه خاطره ماه عشقه (محرم)دلخورنشيد كه بي خبر اومدم .التماس دعا

پ.ن آخر:تو يه فرشته اي و من خيلي باشم يه آدمم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت   توسط دخترآسمونی  | 

با توام با تو خدا

يك دل قلابي

يك دل خيلي بد

چقدر مي ارزد؟

من كه هر جا رفتم

جار زدم:

شده اين قلب حراج

بدويد

يك دل مجاني

قيمتش يك لبخند

به همين ارزاني

*

هيچ وقت اما

هيچ كس قلب مرا قرض نكرد

هيچ كس دل نخريد

*

با توام با توخدا

پس بيا اين دل من مال خودت

من كه ديگر رفتم اما

ببراين دل را

دنبال خودت.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت   توسط دخترآسمونی 
+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آذر 1388ساعت   توسط دخترآسمونی  | 

سلام پيشاپيش عيد بزرگ غدير خم عيد ولايت رو به همه تبريك ميگم .

اصلا قصد نداشتم وبلاگمو آپ كنم اما يه جورايي حس ميكنم اگه حرفمو نزنم قاعدتا يعني از عقايدم پا پس كشيدمو ميدانو رو براي جولان افراد بظاهر عالم باز گذاشتم.

چند شب پيش واسه تحقيق درس معارف و قسمت اديان مختلف داشتم مطلب سرچ ميكردم نميدونم چي شد كه سر از يه وبلاگ در آوردم كه نويسنده اين وبلاگ يه مسلمان اهل سنت بودعنوان متنشون اين بود(بررسي و تجزيه و تحليل منطقي غدير خم و داستان سرايي) ايشون با چنان جسارت وگستاخي تمامي عقايده ما شيعه هارو به تمسخر گرفته بودو توهين كرده بود كه تا ساعتها داشتم به اين فكر ميكردم كه چطوري بايد واسه ايشون نظري بزارم تا متوجه كار زشتي كه داره انجام ميده بشه خيلي سعي كردم خودمو كنترل كنم تا حرف توهين آميزي مثل ايشون نزنم به اين فكر افتادم كه يه سوالاتي از ايشون بپرسم.

آشناي غريب جواب اين چرا هاي  ما جاهلان شيعه را بده .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آذر 1388ساعت   توسط دخترآسمونی  | 

 

دردهای من
جامه نیستند
تا ز تن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته ی سخن درآورم
نعره نیستند
تا ز نای جان بر آورم

دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است

دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نامهایشان
جلد کهنه ی شناسنامه هایشان
درد می کند

من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های ساده ی سرودنم
درد می کند

انحنای روح من
شانه های خسته ی غرور من
تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است
کتف گریه های بی بهانه ام
بازوان حس شاعرانه ام
زخم خورده است

دردهای پوستی کجا؟
درد دوستی کجا؟

این سماجت عجیب

پافشاری شگفت دردهاست
دردهای آشنا
دردهای بومی غریب
دردهای خانگی
دردهای کهنه ی لجوج

اولین قلم
حرف حرف درد را
در دلم نوشته است
دست سرنوشت
خون درد را
با گلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟
درد
رنگ و بوی غنچه ی دل است
پس چگونه من
رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم؟

دفتر مرا
دست درد می زند ورق
شعر تازه ی مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من
از چه حرف می زنم؟

درد، حرف نیست
درد، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟

یواشکانه نوشت:عاشق اين شعره قيصرم(كلا عاشق شعراي قيصرم) خدا رحمتش كنه قيصره لحظه هاي تنهايمو. وقتي با بغض اين شعرشو ميخونم كلي واسش فاتحه ميفرستم اگه يه كوچولو دلتونو تكون داد واسش فاتحه بفرستين.ممنونم.

فوق یواشکانه:اگه حرفی زدم که به کسی بر خورد اگه شوخی بیجایی کردم اگر بد بودمو تو با مهربانی بروی من نیاوردی گناهم را ببخش حس مرگ دارم این روزا حلالم کنید.

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آذر 1388ساعت   توسط دخترآسمونی  | 

اسماعيلهايم زياد است و جرات قرباني كردنم كم مرا توان ابراهيم نبود كه در مهلكه ي امتحان قرار گيرم در من چه ديدي كه مرا به قربانگاه خواندي؟

حالم خرابه خراب ببين منو كه دلشكسته ام هنوز

خدايا كي اين كابوس لعنتي تموم ميشه كي؟ طاقت آرزو تموم شده بخودت قسم كم اوردم دارم دستوپا ميزنم چقدر تحمل كنمو بخندم چقدر عين ديونه ها دورخودم بچرخم اره ميدونم ازم خسته شدي ميدونم خطاكردم بخشيدي توبه شكستم خنديدي ميدونم برگشتموتومنو ديدي ميدونم اما منم ازنسل همون ادم خطاكارم توجيح نيست (اصلا هست مگه غير از اينه)

دلم شكسته اينا غصه هاي دلمه هيچ موقع باهات اينطوري حر ف نزده بودم نميدونم چم شده فقط ميدونم دوباره ميخوان كه من بشكنم به هر ترتيبي به هر شكلي ديدي تحمل كردم؟ ديدي كم نياوردم؟ ديدي؟ اما حالا...بزار ساده بگم من اونقدرا خوب نيستم كه شيطان با طناب بياد سراغم با اولين نداي شيطان تو اغوشش جا ميگيرم اما تا وقتي اغوش توهست چرا شيطان؟منو صدا بزن مثل بچگيام نزارتو اغوش شيطان جابگيرم بلد نيستم قشنگ قشنگو غيرمستقيم بگم

 منوبخواه در شبان ديرپا مرا دگر رهامكن رهامكن رهامكن

كسي گفت غصه حاصل گناهه من اين روزا خيلي گنه كارم خيلي ميدونم.ميخوام اتيش گناهامو با اشك چشام خاموش كنم ممنونم بهم اشك هديه دادي ممنونم.

يواشكانه نوشت: ميخوام از اين حال خراب بيام بيرون چشمام هواي باروني دارند دلم گرفته كمكم كن!!!

ماخود گناه خويشيم به بودن نه به كردن!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آذر 1388ساعت   توسط دخترآسمونی  | 
+ نوشته شده در  شنبه هفتم آذر 1388ساعت   توسط دخترآسمونی  | 

خدايا!
به که واگذارم مي‌کني؟
به سوي که مي‌فرستي‌ام؟
به سوي آشنايان و نزديکان؟ تا از من ببرند و روي بگردانند؛
يا به سوي غريبان و غريبه‌گان تا گره در ابرو بيافکنند و مرا از خويش برانند؟
يا به سوي آنان که ضعف مرا مي‌خواهند و خواري‌ام را طلب مي‌کنند؟
... من به سوي ديگران دست دراز کنم؟ در حالي که خداي من تويي و تويي کارساز و زمامدار من.
...اي توشه و توان سختي‌هايم!
اي همدم تنهايي‌هايم!
اي فريادرس غم‌ها و غصه‌هايم!
اي ولي نعمت‌هايم‌!
...اي پشت و پناهم در هجوم بي‌رحم مشکلات!
اي مونس و مأمن و ياورم در کنج عزلت و تنهايي و بي‌کسي! اي تنها اميد و پناهگاهم در محاصره اندوه و غربت و خستگي! اي کسي که هر چه دارم از توست و از کرامت بي‌انتهاي تو!
...تو پناهگاه مني؛
تو کهف مني؛
تو مأمن مني؛
وقتي که راه‌ها و مذهب‌ها با همه فراخي‌شان مرا به عجز مي‌کشانند و زمين با همه وسعتش، بر من تنگي مي‌کند، و...
...اگر نبود رحمت تو، بي‌ترديد من از هلاک‌شدگان بودم
و اگر نبود محبت تو، بي‌شک سقوط و نابودي تنها پيش‌روي من مي‌شد.
...اي زنده!
اي معناي حيات؛ زماني که هيچ زنده‌اي در وجود نبوده است.
...اي آنکه:
با خوبي و احسانش خود را به من نشان داد
و من با بدي‌ها و عصيانم، در مقابلش ظاهر شدم.
...اي آنکه:
در بيماري خواندمش و شفايم داد؛
در جهل خواندمش و شناختم عنايت کرد؛
در تنهايي صدايش کردم و جمعيتم بخشيد؛
در غربت طلبيدمش و به وطن بازم گرداند؛
در فقر خواستمش و غنايم بخشيد؛
...من آنم که بدي کردم من آنم که گناه کردم
من آنم که به بدي همت گماشتم
من آنم که در جهالت غوطه‌ور شدم
من آنم که غفلت کردم
من آنم که پيمان بستم و شکستم
من آنم که بدعهدي کردم ...
و ... اکنون بازگشته‌ام.
بازآمده‌ام با کوله‌باري از گناه و اقرار به گناه.
پس تو در گذر اي خداي من!
ببخش اي آنکه گناه بندگان به او زيان نمي‌رساند
اي آنکه از طاعت خلايق بي‌نياز است و با ياري و پشتيباني و رحمتش مردمان را به انجام کارهاي خوب توفيق مي‌دهد

برای خدا نوشت
...معبود من!
اينک من پيش روي توأم و در ميان دست‌هاي تو

+ نوشته شده در  جمعه ششم آذر 1388ساعت   توسط دخترآسمونی  | 

 

ميآيي تا مهلتي دوباره باشي براي بازگشت و توبه مي آيي تا

بخوانيم انكه را كه در لابه لاي كوچه هاي بي خياليمان گم كرديم

ميآيي تا بخود ياد آور شويم چند شب از قدر گذشت و قدر ندانستيم

ميآيي تا ته مانده غرورو حسدو كينه را از دلمان بشويي ميايي تا

فرصتي باشي شايد بازگشتي اشكي شايد ...

تو مثل تمام روزهايي كه ميشناسم نيستي تو را نبايد يك روز

دانست كه تو در يك روز خلاصه نميشوي تو سر آغاز يك حركتي يك

قيامي تواز يك روز فراتري آغاز در توست و ادامه در كربلا درتو ورق

ميخورد نيايشي عميق و شايد اجازه اي براي يك ديدار درتو قرار

عاشقي گذاشته شده درتو قربانيان پذيرفته خدا انتخاب ميشوند تو

يك مكان هم نيستي تو خود يك عالمي براي عاشقان.  

يواشكانه نوشت:سررسيد عاشقي حسين نشانم ميدهد تا عرفه چيزي نمانده.

گويند اگر كسي قدر شبهاي قدر را ندانسته و طلب عفو نكرده مهلت دوباره اش روز عرفه است.(التماس دعا)

براي خدا نوشت:تو از تمام كساني كه ميشناسم آشناتري ملموس تري دوست تري عاشق تري تو رادر تمام لحظه هاي غفلتم نيز ميبينم اعجاز تو اينست كه تو هستي هميشه همه جا ملموس و ناپيدا.

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آذر 1388ساعت   توسط دخترآسمونی  |